|
زهیرم!عاشقم بمان تا... جا خوش می کنم کنار پنجره.از این بالا هوای پریدن می زند به کله ام بدجور... تنهاییم اما! سردم می شود و هوایی سرم را می چسبانم به شیشه اش... تابستان بعد می پرم.فقط یه دیوانگیه ساده... * * * پ.ن:کارهایم با این روزها که تمام بشود,باز برمی گردم,یک سال دیگر همین موقع ها... پ.ن:تا آن موقع زندگی به همه تان خوش بگذرد!
باد آمد و با خودش برد,تمام آن روزهای سگی را. آرزوهایم را رنگ میکنم, میگذارم سر سفره جای تخم مرغ رنگیها! کادو پیچ میکنم خودم را با روبان صورتی و قرمز...میفرستم برای زندگی... پ.ن:برای همه تان یک استکان کوچک ایمان آرزو می کنم که سر بکشید,سبز شوید,نو شوید...!!!
گند میزنم به تمام این روزها که بوی شکوفه می دهند! * * خسته شدم از بس گفتم نمی فهمی,خسته نشدی تو,از بس نفهمیدی؟! * * برای عاشقانه هایم دنبال مخاطب می گردم... * * خدا نگاهم میکند... سکوت می کند... کاش لبخند هم بزند...!
زندگی با طعم خوشبختی باز... من به کلاغ هایم فکر میکنم.به تمام آرزوهایی که بوی نبضم را میدهند,لانوین بنفش... پ.ن:انگشتم و تو حلقم کردم...یه مقدار آب بالا آوردم...حالا بهترم. پ.ن:خانوم فا موندم...از جواب پس دادن به همه تان راحتتر است! |
About
زهیر یعنی
Home
|